|
وقتى كه روتين سازى مد مى شود و از قبل آن مى توان يك لقمه نان حلال درآورد بايد حق داد به تمامى اهالى تلويزيون از مدير عامل تا بنده خدا آبدارچى سازمان كه آستينى بالا بزنند. به خصوص اينكه اين لقمه نان تا حدى هم پروپيمان باشد.
آن وقت است كه در اين ماراتن ۹۰ قسمتى سازى كارگردان هاى صداوسيما و سينما جاى خود را خواهند داشت و چند ثانيه زودتر از باقى رقبا اجازه شروع كردن مسابقه را خواهند داشت. در اين روزها كه مهران مديرى (طفلكى) مى رود كه تا حدى به فراموشى سپرده شود و از او فقط بيلبوردهاى يك فنجان چاى را در بزرگراه ها و صفحات بعضى نشريات مى توان يافت كه باز هم با همان نيشخند هميشگى و معروف عاقل اندرسفيه اش به ما چشم دوخته، دوره نيمكت است و شبكه سه و نيم. به شبكه سه و نيم اصلاً كارى ندارم چرا كه به نظرم يك كپى بى كيفيت است از ساعت خوش كه ده سال پيش پخش مى شد شايد هم بيشتر. اما از نيمكت نمى توان به سادگى گذشت. مجموعه اى كه محمد رحمانيان را در راس خود مى بيند. يك تئاترى سرد و گرم چشيده كه به مانند مهران مديرى نشان داده كه براى مزمزه كردن طعم هاى جديد سرش درد مى كند. او تابستان سال گذشته با نمايش فنز سر و صدايى به راه انداخت و پس از سال ها توانستيم هجوم علاقه مندان را به صورت صف هايى كه چند دور گرد تئاتر شهر تاب خورده بود ببينيم. فنز از آن آثارى بود كه توانست با كشاندن ستاره هاى سينما به صحنه تئاتر مخاطب عام را با صحنه هاى خاك خورده آشتى دهد و با پرتماشاگر كردن هنر مهجور اين سال ها آن را به عرصه اى قدرتمند و جذاب براى اهالى اش بدل سازد. اگرچه فنز را عده اى شيادى علنى خواندند ! اما اين بار رحمانيان دست به بداعتى ديگر زده و با ساخت نيمكت، مجموعه نودقسمتى و طنز شبانه كه هر شب از شبكه اول به روى آنتن مى رود، خود را به شكلى وارد پيست مسابقه روتين سازان نموده و اتفاقاً تا حدى نيز موفق عمل كرده است. نيمكت يك نوع طنز خاص است. انگار كه براى مخاطب عام طراحى نشده باشد از رخدادهاى عام روزانه به عمقى مى رود كه شايد براى همه قابل هضم نباشد و اين دليلى است براى جذب كم مخاطب چرا كه وقتى بيننده نتواند پا به پاى داستانى به لايه هاى زيرين قصه سفر كند طنز اصلى نيمكت را نمى چشد، آنچنان كه مثلاً طنز مديرى را مى چشد. نيمكت داراى متن مشخص و محكمى است دست كم در مقايسه با برنامه هاى همجنس اش. نيمكت تله تئاتر است و براساس و پايه كلاسيك نمايشنامه نويسى به رشته تحرير درآمده. داستان هايى كه محل روى دادنشان يك پارك محله است و دو نيمكت كه روبه روى هم قرار گرفته اند. اين دو نيمكت در اصل به شهادت گرفته مى شوند براى قضاوت در معادلاتى كه اغلب بين آدم هايى كه رويشان دمى مى نشينند تشكيل مى شود. روايت ها ساده شروع مى شوند بدون هيچ جذابيتى اما رفته رفته، دريچه هاى تازه اى به روى مخاطب گشوده مى شود و او را وارد كنش ها و واكنش هايى مى سازد با هزار و يك پرسش كه ذهن را مشغول مى كند. موضوع هايى كه نيمكت به آنها مى پردازد، درونيات شخصيت آدم هاست، خصلت ها و برخورد افراد جورواجورى كه چند لحظه اى را روى دو نيمكت ميهمانند و معمولاً با وقايع شخصيتى ديگران روبه رو مى شوند، از اعلام نتايج كنكور گرفته تا پارك كردن اتومبيل در كنار خيابان و يا كندن يادگارى روى نيمكت ها آن هم پيش روى سازنده نيمكت ها. رحمانيان سعى مى كند از هر چيز دم دست ساده نگذرد تا بتواند با ابزار هاى ملموس براى شهروندان مفاهيم عميق انسانى و اجتماعى را واگويه كند. انتخاب چنين لوكيشنى جدا از آسان كردن كار او براى ضبط يك روتين نودقسمتى خواص ديگرى نيز داشته از جمله قابل درك بودن محل براى مخاطب. نمى توان كسى را يافت كه براى لحظاتى هم كه شده روى نيمكت يك پارك ننشسته باشد. قصه هاى نيمكت آرام آرام رشد مى كنند و به نقطه اى پايانى مى رسند و درست همانجا است كه بيننده از رخداد فاينال كار معمولاً يكه مى خورد و با خاتمه يك قسمت، بخش جديدى در ذهن مخاطب آغاز مى شود. طنز نيمكت اگرچه به دليلى كه در بالا اشاره كردم (عميق و سنگين بودن) به لحاظ يك كار تلويزيونى كه اولين شاخصه اش عام و قابل دسترس بودن است، موفق نبوده است اما يك تله تئاتر طنز و قوى است. طنزى كه در نيمكت وجود دارد هرگز به سمت هجو حركت نمى كند، كمتر طنز محاوره اى را در آن شاهديم و بيشتر به سوى طنز موقعيت ميل دارد، هرگز در نيمكت فى البداهه نمى بينيم و به طور كلى مى توان گفت كه در ميان روتين هاى تلويزيونى از معدود مجموعه هايى است كه مى توان آن را كمدى خواند. بازى ها هم در نيمكت تئاترى است. حضور مهتاب نصيرپور، رضا عمرانى و الهام پاوه نژاد كه اولى امسال سيمرغ را هم به خانه برده گواهى است بر اين مدعا كه ايفاى نقش ها پخته و با وقار است. در بازى ها ديسيپلين صحنه موج مى زند اگرچه احساس مى شود سعى بسيارى به كار رفته تا نقش ها تلويزيونى از آب دربيايند. محمد رحمانيان در نيمكت يك بار ديگر نشان داده كه پاى ثابت كارهاى متفاوت است و مى تواند در آن موفق باشد به خصوص اينكه اين روزها خبر ساخت فيلم سينمايى اش را نيز در مطبوعات مى خوانيم. وى در اين سال هاى اخير دست به سه تجربه جديد زده. فنز، نيمكت و احتمالاً استخوان خوك و دست هاى جذامى. +نوشته شده توسط محمدرضا خالقی زاده | یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 10:57 | حالا چند روزی شده که دیگر همسایه ها نیست .
دلم برایش تنگ شده . خیلی بیش تر از آنچه گمان می بردم . حیف شد... تازه داشت نفس می کشید. +نوشته شده توسط محمدرضا خالقی زاده | سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 10:50 | متولد سه شنبه 14 تیرماه 1356 ساعت 15:30 در بیمارستان آپادانا اهواز
تحصیل در دبستان دکتر هوشیار، مدرسه راهنمایی شاهد و دبیرستان شهدا اهواز ورود به دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز و تحصیل در رشته مهندسی کشاورزی نویسندگی و کارگردانی فیلمهای کوتاه: توهم، زشت و زیبا و گلهای پارچه ای / انجمن سینمای جوان اهواز سردبیری ماهنامه دانشجویی ره آورد برنده تندیس بهترین طنز دانشجویی کشور، دیماه / 1380 عضو تحریریه بولتن جشنواره تاتر دفاع مقدس / 1382 عضو تحریریه بولتن پنجمین جشنواره تاتر ایران زمین / 1382 سردبیری هفته نامه دیدار، ضمیمه جوان روزنامه همسایه ها دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه همسایه ها یادداشت نویس گروه هنر روزنامه شرق برنده تیتر برگزیده کشور در دوازدهمین جشنواره مطبوعات / مردادماه 1384 دستیار فیلمنامه مجموعه تلویزیونی کارآگاهان / در حال پخش عضو گروه نویسندگان مجموعه تلویزیونی ترانه مادری / در حال پخش آرشیو موضوعیصفحه نخستپست الکترونیک داستان کوتاه تلویزیون سینما گفت گو ها روزنوشته ها دلتنگی هادوستان عزیز منبهروز نشانحسین محبیتئاتری هاحسن محمودیرضا آشفتهاحسان عابدیقاسم حزباویمهرانهامید نجوانپدرام فیاضیانمجتبا پورمحسن همایون قنواتی نازنین برادرانآذر اسدیاتاق 6امین آقایی ترانه علیدوستیمصطفی جلالی فخرساناز اقتصاد نیا لیلا صحرایی سعید بهداد لیدا معتمدبنفشه محمودینعیمه دوستدارمینای شهر خاموششهرام بزرگیمهدی نصیریکلاسورتیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 بهمن 1385 شهریور 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |