|
حدود ساعت دوازده مقابل در مهمانسرای دانشگاه ترمز می کنم...دکتر مثل همیشه با علاقه و گرم به متصدیان محوطه مهمانسرا مشاوره می دهد که چه رنگی به درهای نرده ای مهمانسرا بزنند...مرا که می بیند، بواسطه شاغل بودنم در شهرداری، می پرسد که نظراتش را تایید می کنم؟...و من تایید می کنم...دکتر معمولا خوش سلیقه است...در موارد اندکی معمولاً به اختلاف سلیقه می رسیم...اصرار می کنم که دکتر بی خیال این در شوید، سوپر استار منتظر است...
بقیه اش اینجاست +نوشته شده توسط محمدرضا خالقی زاده | جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 14:32 | این روزها که می گذرد، دیگر چند ماهی می شود که حسابی با گل و درخت و چمن قاطی شده ام؛ روی آوردن به رشته تحصیلی ارزشش را داشت. پس از سالها آرامشی عجیب بر زندگی پر تنش و زیگزاگی من حاکم کرده...
آنهم پس از گذراندن سالی که دلهره و درگیری از قبل نوشتن دو مجموعه ترانه مادری و کاراگاهان بیش از همه سالهای زندگی فشار آورد... چند سال پیش وقتی کتاب کوتوله ها و درازهای ابراهیم نبوی را نگاه می کردم، هرگز گمان نمی کردم گذرم روزی به یکی از همان کوتوله ها بیافتد و اصلا اعتقادی نداشتم که چنین آدمهایی باعث آزار حداقل فردی مثل من باشند. نه این که من خیلی آدم هواس جمعی باشم، نه...اساسا زیاد به اطرافم و نگاه اطرافیان به خودم، اهمیت نمی دهم...کار خودم را می کنم...هر کس خوشش آمد، آمد...هرکس هم نه، به درک...اما درگیری های ترانه مادری و کارآگاهان، اثر عجیبی روی من گذاشت...کار که برای من تمام شد...حالم از خواندن و نوشتن بهم می خورد...پنج ماهی، همه چیز را گذاشتم کنار...کتاب و قلم و کاغذ و روزنامه و حتی این لپ تاپ لعنتی یادگار کار با کوتوله را... بی خیال...بگذریم پارسال روزهای خوبی هم داشت که حالا دلم برایشان تنگ می شود...یادش بخیر...پارسال همین روزها، مسئولیت گروه هنر همشهری خانواده را داشتم...خاطرات خوش سال گذشته من...در آن زمستان پر برف و سرد تهران، که میدانم امسال، خبری از آن نیست...به همکاری با جلیل اکبری صحت و حمید فرخ نژاد بر می گردد...سر انتشار ماهنامه ای که هرگز منتشر نشد...حالا پس از گذشت یکسال...سر ذوق آمده ام...دوباره می نویسم...کافکا در کرانه را دارم می خوانم...دوباره می خندم...البته انگار باید جلوی این آخری یک شاید بگذارم... +نوشته شده توسط محمدرضا خالقی زاده | جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 8:46 | قرار نبود، خبر منتشر شود. اما انگار در میانه راه تصمیم عوض شد. فارس، ایسنا، ایرنا و چند خبرگزاری دیگر پایان توقیف هزار و چهل و دو روزه روزنامه همسایه ها را روی خروجی های خود فرستادند. گمان می کنم اهالی خانه شماره 30 خیابان بوعلی، طی یکی دو ماه آینده، در خانه ای دیگر، همسایه ها را منتشر کنند. روزنامه ای که بقول صاحب امتیازش معلوم نیست چند ژنرالش را در انتشار دوباره همراه داشته باشد. فرصتی که توقیف حدودا 2سال ونیمی روزنامه به بچه های همسایه ها داد، شرایط را برای انتشار مجدد تغییر داده، عده ای نمی توانند و تعدادی نیز نمی خواهند در انتشار دوباره همسایه شریک باشند. این مسئله به نظر من تبدیل به یکی از دغدغه های این روزهای محمدحزبایی زاده شده، اگرچه هنوز هم می تواند روی اسکلت اصلی همسایه ها حساب باز کند اما خوب می داند که این برای درآوردن همسایه ها کافی نیست...بگذریم
حالا که سایه همسایه ها دوباره جان گرفته...خاطرات خاکستری عجیب رنگ گرفته اند...دلم خیلی هوای آن پوشه آبی رنگ شماره 8 را کرده... +نوشته شده توسط محمدرضا خالقی زاده | شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 22:56 | شاید برای نوشتن درباره تقدیر کمی دیر شده باشه. بهرحال اگر فکر میکنین اینجوریه پس این چند خط رو نخونین، چون شرمنده، نمی تونم در موردش ننویسم. گمون هم نمی کنم برای کسی که مدتهاست به بلاگش سر نزده، تاخیر در نوشتن درباره ترانه ای باعث از دهن افتادن وبلاگش بشه!
تقدیر بدجور احسام رو قلقلک میده. ناغافل حواسم رو می بره به خاطراتی که زندگی سالهاست برای ادامه بودنت، مجبورت کرده به اونا سر نزنی. یه مصراع از ترانه تقدیر برای من دیوانه کننده اس...با پوست و گوشت و خونم، حسش می کنم... نمی دونم تا حالا براتون پیش اومده که نخواین عطر یه مسافر از پیرهن یا چیزی که پیش شما جا گذاشته، بپره؟ برای من پیش اومده، هنوز یه پیرهن تا شده میون یه کیسه پلاستیکی داخل کمدم پنهون شده...خودم رو کشتم که عطر صاحبش نپره...اما آخرش پرید! بگذریم. بریم سراغ شادمهر... سال اول دانشجویی بود که شادمهر اومد و با مسافر چهره شد، یادش بخیر! به نظرم دیگه کسی تا سالها نمی تونه یه ترانه مذهبی مثل یاس رو بخونه، یاس هنوز هم پس از موندن پشت این همه سال، جذابه! پر از خاطره اس و یه دنیا احساس توش موج میزنه! اما چیزی نگذشت که مجبور شدم، اون موقع تو روزنامه همسایه ها برای مطلبی که به مهاجرت شادمهر عقیلی به دستم رسیده بود، تیتر بزنم که(یاسها رو فروخت، دهاتی آدم فروش) اون تیتر همون سال، تیتر برگزیده جشنواره دوازدهم مطبوعات شد. تقدیر برای من شادمهر رو زنده کرده، نمی دونم شما هم مثل من واسه دل خودتون ستاره ها رو روشن و خاموش می کنین یا نه؟ من اینجوریم؛ شادمهر رو بعد از پر پرواز خاموش کردم با اون اراجیفی که میخوند! حالا اما با تقدیر چند وقتی میشه که روشنش کردم. امیدوارم دیگه خاموش نشه، چون واقعا حیفه! ترانه گیرا و موسیقی بی نظیر باعث شده حتی بی توجه به کلیپ الک کارتیو که به نظر به شدت تحت تاثیر نجات سرجوخه رایان ساخته شده و اتفاقا بد هم از آب درنیومده، از تقدیر، توی این قحطی ترانه خوب، ترانه ای رو از آب دربیاره که یه چند روزی وسط این زمستون سرد، گرمتون کنه! +نوشته شده توسط محمدرضا خالقی زاده | شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 15:3 | ![]() متولد سه شنبه 14 تیرماه 1356 ساعت 15:30 در بیمارستان آپادانا اهواز
تحصیل در دبستان دکتر هوشیار، مدرسه راهنمایی شاهد و دبیرستان شهدا اهواز ورود به دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز و تحصیل در رشته مهندسی کشاورزی نویسندگی و کارگردانی فیلمهای کوتاه: توهم، زشت و زیبا و گلهای پارچه ای / انجمن سینمای جوان اهواز سردبیری ماهنامه دانشجویی ره آورد برنده تندیس بهترین طنز دانشجویی کشور، دیماه / 1380 عضو تحریریه بولتن جشنواره تاتر دفاع مقدس / 1382 عضو تحریریه بولتن پنجمین جشنواره تاتر ایران زمین / 1382 سردبیری هفته نامه دیدار، ضمیمه جوان روزنامه همسایه ها دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه همسایه ها یادداشت نویس گروه هنر روزنامه شرق برنده تیتر برگزیده کشور در دوازدهمین جشنواره مطبوعات / مردادماه 1384 یادداشت نویس گروه هنر روزنامه اعتماد دستیار فیلمنامه مجموعه تلویزیونی کارآگاهان عضو گروه نویسندگان مجموعه تلویزیونی ترانه مادری آرشیو موضوعیصفحه نخستپست الکترونیک داستان کوتاه تلویزیون سینما گفت گو ها روزنوشته ها دلتنگی هادوستان عزیز مناردلان سلیم زادهحسن محمودیرضا آشفتهاحسان عابدیقاسم حزباویامید نجوانمجتبا پورمحسن نازنین برادرانآذر اسدی ترانه علیدوستیمصطفی جلالی فخرساناز اقتصاد نیا لیلا صحرایی سعید بهدادبنفشه محمودیشهرام بزرگیبهروز نشانگاربینوآرزو آقابابائیانکلاسورمرداد 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 بهمن 1385 شهریور 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |