تبليغاتX
سیزده
اینهم خاطره شد. از دوشنبه هفته گذشته که قرار شد برای جشنواره تاتر مقاوت بولتن دربیاریم، شرایط سختی رو توی هتل کاروانسرای آبادان گذروندیم. همش چند ساعته که رضا آشفته و مهدی نصیری رو همراه با فرشاد آل خمیس و احسان اسیوند بدرقه کردم اما حسابی دلم برای قدم زدن های ساعت سه و نیم چهار صبح کنار استخر هتل کاروانسرا تنگ شده، این از خصوصیات همه کارای روتینه که آدم رو به خودشون عادت میدن و با پایان یافتنشون دل آدم مثل آسمون امروز اهواز میگیره 

+نوشته شده توسط محمدرضا خالقی زاده  | شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 1:9 | 


حمید فرخ نژاد در پشت صحنه سفر سرخ

هوا گرمتر شده... احساس می کردم فجر بیست و ششم بتونه جشنواره خوبی از آب دربیاد اما با کنار گذاشته شدن یکسری از آثار و انتخاب برخی دیگه مشخص شد که آسمون هنوز هم همون رنگه...جالبه فیلم دایره زنگی حذف میشه و آن مرد آمد انتخاب...دیگه ببینید چه خبره...از طرفی دیگه مارلون براندوی سینمای ایران هم امسال نباید توی جشنواره باشه اونم در شرایطی که به گمانم فیلم آتشکار می تونست اون رو به سیمرغ دومش برسونه...حمید فرخ نژاد همیشه بدشانس بوده...درست به همون اندازه که بازیش تاثیر گذاره و نوشته هاش فوق العاده...حیف...مثل اینکه فیلمهای امسالش رو هم باید به به رنگ ارغوان، ارتفاع پست و چهارشنبه سوری  اضافه کرد...امسال هم فجریها نخواستن اون رو ببینن...شاید امسال فقط بشه به کنعان دل خوش کرد...یه چیز دیگه امروز شنیدم بهمن فرمان آرا هم خاک آشنا رو از جشنواره بیرون کشیده...

+نوشته شده توسط محمدرضا خالقی زاده  | جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 23:6 | 


ـ متحیرم از کسانی که خود تن به بندگی و اسارت داده اند اما بر حال حسینی اشک می ریزند که آزاده زیست و آزاده مرد...
ـ حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود. اما افسوس که به جای افکارش، زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی گفتند...
                                                                      (دو کلام از دکتر علی شریعتی)
همیشه وقتی به امشب یعنی شب عاشورا می رسم. نمی تونم بنویسم. آخه باید از کی نوشت. مگه ما چقدر حسین رو می شناسیم؟ چقدر می فهمیمش؟ ما چه می دونیم حسین واسه چی سر به بیابون گذاشت؟ واسه چی اون محشر عظیم رو به چشم دید و ذره ذره آب شد؟ واسه چی به خاک افتاد؟  دلم می گیره وقتی می بینم به اسم حسین هر کاری می کنیم اما اون به اسم خودش هرگز چیزی برای خودش و خانواده اش نخواست...دلم می گیره وقتی می بینم توی این خاک که خیلی از جووناش به اسم حسین و به عشق حسین رفتن و دیگه برنگشتن، توی یه کوچه سه تا تکیه می زنن که خودشون رو نشون بدن...دلم می گیره وقتی یه مادر پیر و می بینم که وقتی اسم پسرش میاد هنوز به سر کوچه خیره میشه،چشاش پر اشک میشه و هیچکس به جز اون چارقد گل گلی سفیدش سراغی از اشکاش نمی گیره... 
دلم میگیره وقتی یاد مادربزرگی می افتم که همیشه راس ساعت ۲ ظهر عاشورا چشاش پر اشک می شد...انگار روز عاشورا توی کربلا از نزدیک شاهد اون واقعه بوده...دلم میگره وقتی یاد دایی جانم می افتم که پارسال مثل یه همچین شبی با هم بودیم و امسال مجبورم تو قطعه ۲۰۲ بهشت زهرا تنها بذارمش...  

+نوشته شده توسط محمدرضا خالقی زاده  | جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 23:53 | 


پارک لاله،یکشنبه صبح/عکس از پدرام فیاضیان

پارک لاله، یکشنبه صبح/ عکس از پدرام فیاضیان

وای.........داره چه برفی میاد! ...ما هم که عربای دوغ ندیده از خدا خواسته، خودمون رو می انداریم وسط برف و یخ...احتمالا با این اوضاعی که امسال داره پیش میره به اسفند ماه نرسیده من یکی ریق رحمت رو سر می کشم...خلاصه وسط برفا کلی لنگ و لقد می کنیم و تنها کار مثبتمون تو یه روز فقط طراحی و اجرای یه آدم برفی ناقص الخلقه اس...القصه کلی عقده ای بازی درآوردیم، البته شاید تقصیر خودمون هم نباشه، آخه از یه شهری میایم که برف رو فقط تو کارتون اسکروچ و بلفی لیلیبیت دیدن...حالا اینا به کنار امروز یک نخل دیدیم که روش برف نشسته بود...این دیگه از اون حرفاست..یه پارادوکس درست و حسابی... روم به دیوار اما دیگه نمی تونم طاقت بیارم، باید حتما یه گوله برف بکوبم تو کله این پدی فیاضیان که این عکس بالایی رو گرفته...   

+نوشته شده توسط محمدرضا خالقی زاده  | یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 10:17 | 


پورشیرازی،بیضایی،زادسروند،برومند و شمسایی پس از اولین اجرای افرا به ابراز احساسات تماشاگران پاسخ می دهند

بالاخره افرا روی صحنه مشکی و یکدست تالار وحدت اجرا شد. نمی دونم چرا همیشه اسم سه نفر توی سینمای ایران یه گرمی خاصی به من میده...بیضایی، تقوایی و علی حاتمی...شاید به خاطر حس قوی ایرانی که همیشه توی آثارشون بوده، این گرما وجود آدم رو میگیره...افرا توی این روزای سرد زمستون بازهم داره حرارت میده...داره انرژی میده! میخوام به مناسبت شروع اجرای افرا یک نوشته کوتاه از بهرام بیضایی براتون بذارم...بخشی از دیباچه نوین شاهنامه رو که ایشون نوشته.                                                                                                   


بقیه اش اینجاست

+نوشته شده توسط محمدرضا خالقی زاده  | پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 17:32 | 


برف در خیابان ولی عصر تهران

عجب برفی زد امروز... چه خوشگل شدن این چنارای ولیعصر... چه حالی کردیم ما...باید بریم تاتر بیضایی رو ببینیم...سفید...سفید...سفید...چه ساده گی عجیبی داره این برف...چه صداقتی...به همه به یه اندازه میرسه...وقتی میزنه همه خوشحالن...فقیر و پولدارم سرش نمیشه...مثل بهار نیست...پر از  تزویر...پر از رنگ...پر از ریا...پر از... بی خیال...خوشتون نیومد، من رو ببخشین...زمستون تن عریون باغچه زیر بارون...درختا...خدا بیامرزدش

+نوشته شده توسط محمدرضا خالقی زاده  | چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 22:14 | 


کاش کسی بود که جواب بغضهایم را می داد. کاش کسی می گفت که چرا کبوتران ما می سوزند. بگویم خدا چه کند فروغ را، عمریست که از قولش در گوشمان می خوانند، پرواز را به خاطر بسپار. بطری زندگیمان پر شده از شعار و شعر، شعر؟ می گویند: ما کشور گل و بلبل و شعریم، اما کبوترهایمان، کاش می شد فریاد زد:آقا جان دلم برای کبوتر تنگ است، من کبوتر را می خواهم، گور پدر هرچه پرواز است. وقتی کبوتر نیست، دیگر نیست. دیگر نیست که در این نم نم باران پاییزی زیر شاخه یکی از همین چنارها کز کند. یا بیاید پشت پنجره آشپزخانه و صورتش را بگذارد به شیشه و دل زدنش را حس کنیم. دیگر نمی تواند بین امواج آسمان شنا کند، غوص کند میان باد. دیگر برایمان فرصتی نمی ماند تا برایش خورده نان بریزیم و توک بزند در این سیاه زمستان. دلم تنگ شده، دلم خیلی هوای کبوترهای پارسال و پریسال را کرده که امسال نیستند...

+نوشته شده توسط محمدرضا خالقی زاده  | پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 1:17 | 


 

یه کم همه چی قاطی شده، فیلمنامه چهار قسمت آخر سریال کارآگاهان تمام انرژیم رو می گیره، بنده خدا مسعود بهبهانی نیا سرپرست نگارش کارمون قول داده و کار هم خوب پیش نمی ره. کارآگاهان یه کم سوهان اعصاب شده و انگار نمی خواد تموم بشه. حمید لبخنده و تیم تولید هم فکر می کنم دارن قسمت سوم سریال رو می گیرن. همه اینها به کناری و قفل کردن مخ پوک من روی دو قسمت ۱۵و۱۶ از یه طرف دیگه داره ...


بقیه اش اینجاست

+نوشته شده توسط محمدرضا خالقی زاده  | چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 20:25 |