|
ستاره مرد سپیده دم... چو یک فرشته ماه هم...نهاده دیده برهم...میان پرنیان غنوده بود فردا ستاره ام را از مقابل تالار وحدت به قطعه هنرمندان می برند. میگویم ستاره ام، چون نمی خواهم خسرو شکیبایی را با کسی شریک شوم...او همیشه ستاره من خواهد بود، با آن صدای دخترکش، شانه های پهن، موهای لخت... +نوشته شده توسط محمدرضا خالقی زاده | یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 0:18 | این طلیعه تازه ترین ترانه ام است. همین!
دل نبند، به این ترانه دل نبند به بهار بی قواره دل نبند نگذر از کوچه حوریای زشت به طلوع صبح فردا دل نبند آخرش میرسه زردی خزون میشه پرپر گل سرخ بی زبون آسمون دلتون ابری میشه قاصدک جون، اینه نقش فالتون +نوشته شده توسط محمدرضا خالقی زاده | چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 16:25 |
این غزل را دوست دارم...تولدش بر می گردد به اواخر زمستان هشتاد و یک...آخرین نفسهای دوران دانشجویی...اولین تلاشهای فیلمنامه نویس شدن در کلاسهای ناصر تقوایی و ... بغض مرا درون خودت چال میکنی +نوشته شده توسط محمدرضا خالقی زاده | شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 18:58 | نیستش...نمی دونم کجاس... چه میکنه...ولی می دونم که ندارمش...هیچوقت نخواستم... که تو رو با چشمات به یاد بیارم...نمی خواستم... که تو رو تو گم ترین آرزوهام ببینم...نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم... هنوزم دوست دارم...آخه تو هول و ولای پریشونی و تو رو نداشتن...تو گیر و دار...ای بابا...دل تو هیچ، حال اون خوش... ای بی مروت...دیگه دلی واسه آدم می مونه!؟ که جون دل کبوتر بتپه... که با شما از جون زندگیش بگه... بگه که هنوز زنده اس...هنوز زنده اس...هنوز زنده اس
اگه صدا...صدای منه...نفس، اگه نفس تو...بذار که اون خوش غیرتاش بدونن...که دل...دل بابایی، دیگه دل نیست...دیگه دل نمیشه...نه دیگه این واسه ما دل نمیشه... +نوشته شده توسط محمدرضا خالقی زاده | چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 22:35 | گاهی وقتا میبینی بعضی نوشته هات سالها بعد معنایی پیدا می کنن که حداقل به دل خودت میشینه. مدتیه احساس می کنم، این شعر برام عزیز شده... می خوام تقدیمش کنم به کسی که پارسال این موقع هنوز کنارم بود...اما فقط تا ۱۵ بهمن...بعدش رفت...برای همیشه رفت. ببخشین که این شعر خیلی زشته... دوباره یاد تو کردم، غمم زبانه گرفت طنین خاطره پرزد، دلم بهانه گرفت مگر، به یاد دل من نشسته ای امشب؟ که بوی یاد تو، در بند بند خانه گرفت؟ مرا سراب، به دنیای نیستیها برد ترا، فسانه محزون این زمانه گرفت درخت باور من، گل نمی کند دیگر غم نبودن تو، در دل آشیانه گرفت غم نبودن تو، آنچنان مرا بشکست که های های دلم، قرن را نشانه گرفت شراره های زودرس شعر نیز می میرند چنان که زهر ندامت، به آب و دانه گرفت تو نیستی که ببینی، چگونه می سازم در این قفس، که غریبه تب ترانه گرفت
+نوشته شده توسط محمدرضا خالقی زاده | یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 23:23 | متولد سه شنبه 14 تیرماه 1356 ساعت 15:30 در بیمارستان آپادانا اهواز
تحصیل در دبستان دکتر هوشیار، مدرسه راهنمایی شاهد و دبیرستان شهدا اهواز ورود به دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز و تحصیل در رشته مهندسی کشاورزی نویسندگی و کارگردانی فیلمهای کوتاه: توهم، زشت و زیبا و گلهای پارچه ای / انجمن سینمای جوان اهواز سردبیری ماهنامه دانشجویی ره آورد برنده تندیس بهترین طنز دانشجویی کشور، دیماه / 1380 عضو تحریریه بولتن جشنواره تاتر دفاع مقدس / 1382 عضو تحریریه بولتن پنجمین جشنواره تاتر ایران زمین / 1382 سردبیری هفته نامه دیدار، ضمیمه جوان روزنامه همسایه ها دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه همسایه ها یادداشت نویس گروه هنر روزنامه شرق برنده تیتر برگزیده کشور در دوازدهمین جشنواره مطبوعات / مردادماه 1384 دستیار فیلمنامه مجموعه تلویزیونی کارآگاهان / در حال پخش عضو گروه نویسندگان مجموعه تلویزیونی ترانه مادری / در حال پخش آرشیو موضوعیصفحه نخستپست الکترونیک داستان کوتاه تلویزیون سینما گفت گو ها روزنوشته ها دلتنگی هادوستان عزیز منبهروز نشانحسین محبیتئاتری هاحسن محمودیرضا آشفتهاحسان عابدیقاسم حزباویمهرانهامید نجوانپدرام فیاضیانمجتبا پورمحسن همایون قنواتی نازنین برادرانآذر اسدیاتاق 6امین آقایی ترانه علیدوستیمصطفی جلالی فخرساناز اقتصاد نیا لیلا صحرایی سعید بهداد لیدا معتمدبنفشه محمودینعیمه دوستدارمینای شهر خاموششهرام بزرگیمهدی نصیریکلاسورتیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 بهمن 1385 شهریور 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |