تبليغاتX
سیزده - نگاهی به حلقه سبز/ حاج ابراهیم سوژه ها را قربانی نکن

 

بهتر است، بگذریم و بسراغ "حلقه سبز" برویم. مجموعه ای پر سر وصدا(البته در حین فیلمبرداری) که دوران تولید طولانی را نیز پشت سر گذاشت، زمان پخش ، تکرار و تعداد تکرارها به هر بیننده ساده ای می فهماند که حلقه سبز تا چه اندازه مورد عنایت قرار گرفته است. به نظرم آنها که دستی بر آتش مجموعه سازی در تلویزیون دارند، گواهی خواهند داد که سیما برای حاتمی کیا نسبت به سایرین سنگ تمام گذاشته و مجموعه ای نچندان سخت را به مانند یک پروژه ملی حمایت کرده! البته جایگاه حاتمی کیا و خدماتش به سینمای ما بر هیچ کس پوشیده نیست، اما ای کاش حاج ابراهیم حاتمی کیا کاری را روانه آنتن می کرد که نه سیخ بسوزد و نه کباب.

حاتمی کیا اینبار بسراغ سوژه ای فوق العاده رفته اما نمی دانم چرا در "حلقه سبز" هم  آن اتفاقی رخ می دهد که "به نام پدر" را هم به کام ناکامی کشاند. یک سوژه عالی، در نگارش و اجرا قربانی می شود. خود او در ضمن دفاعیه هایش از "به نام پدر" به این نکته اشاره کرد، که مدت زمان کوتاه حدفاصل بوجود آمدن ایده تا پایان تولید در افت کیفی اثر بی تاثیر نبوده است. این را اضافه کنید به شایعه هایی که همزمان با اکرانش درباره نمایندگی یکی از گوشیهای تلفن همراه و مسئله اسپانسر شدن آن در فیلم حاتمی کیا قوت گرفته بود. اینکه چه بلایی بر سر حاتمی کیا آمده  بی خبرم اما حداقل در یک کلام می توانم احساس خویش را نسبت به سیر نزولی حاتمی کیا بروز دهم که، حیف!

"حلقه سبز" از همان پلانهای آغازین حوصله را سر می برد. اینکه قسمتهایش را دنبال می کنی، فقط به دلیل حک شدن نام حاتمی کیا بر تیتراژ آن است. آن نمای  طولانی گامهایی که ویلچیر "حسن" را به لبه پرتگاه می آورد را به خاطر بیاورید. گویا حاتمی کیا فراموش کرده که سریال می سازد نه فیلم، گویا هنوز قاب تلویزیون را نمی شناسد، کمی به تصاویر سریال توجه کنید! این پلانها شاید بر پرده سینما حال و هوایی ایجاد کنند اما در تلویزیون جواب منفی است. انگار از خاطر برده که هر قسمت یک مجموعه به گره های متفاوت و پی در پی زنده می ماند. اگر مجموعه را دنبال کرده اید، گره های داستان را بشمارید. حاتمی کیا گره و اتفاق را در اثر فقط در درگیری های لفظی و کوچک می بیند که در آخرین اثرش روی اعصاب مخاطب قدم می زنند. همه با هم درگیرند و این بگو مگو ها و جدلها هیچ کمکی به جذابیت داستان نمی کند. درگیری "گلبهار" با همخانه هایش یا آن برخورد ها و دیالوگهای سطحی افسر پلیس با اینترنها و پرسنل بیمارستان را کمی با خود مرور کنید! اصلا به اینکه آن برخوردها و لحنها اساسا وجهه قانونی دارد که یک افسر کلانتری بیاید و همه را مسخره و بازخواست کند، کاری ندارم اما انصافا می خواهم بدانم  آن صحنه چه حسی را در شما به جای گذاشت؟

 درگیری و بازخواست پزشک را با پرستار بخش در قسمتهای نخستین مجموعه که درباره نشت اخبار بخش به بیرون است و بسیاری از این نقطه های تاریک! تازه جالب اینجاست که برخلاف "خاک سرخ" که حاتمی کیا مدام از فیلمنامه اش گله می کرد، "حلقه سبز" سناریوی دارد که نام خود او را بعنوان نویسنده اش یدک می کشد. فیلمنامه ای فارغ از یک روایت که توانایی یک سریال 18 قسمتی را داشته باشد. از داستان "حلقه سبز"، یک فیلم 90دقیقه ای زیبا می شد به خورد مخاطبان داد نه یک سریال 18 قسمته!

بازی ها  در حلقه سبز دو تکه اند! چند هنرپیشه شاخص و باقی تقریبا هیچ. "سیما تیرانداز" با تکیه بر یک عقبه پربار تاتری همیشه فوق العاده ظاهر می شود اما اینبار و در نقش "گلبهار" با یک افت محسوس روبروست شاید باید این را به آن خاطر دانست که نقش یک خاصیت معرفی کننده ندارد، به قول معرف یک تیک ندارد، شاید در نقشش آزاد نبوده، بهرحال تیرانداز بازیگر کوچکی نیست. این مقایسه را با "تیرانداز" "پاداش سکوت"، "خانه ای در تاریکی"، "حیات خلوت" و "عشقه" مقایسه می کنم که از افت او می ویم. دیگر هنرپشه شاخص این کار محمد حاتمی است. او نیز بازیگر خوبی است اما در "حلقه سبز" با آن گریم ضعیف ...   

"حلقه سبز" اما یک ناجی بزرگ دارد. یک جنوبی. عجوبه ای به نام "حمید فرخ نژاد". او آنقدر استادانه تیپهایش را درآورده که آثار تقریبا همیشه تحت تاثیر او بوده اند. تقریبا همیشه با ستارگان همبازی بوده، آکتورهایی که کارشان را خوب بلد بوده اند اما همیشه درخشیده! ارتفاع پست و چهارشنبه سوری را به خاطر اینکه حتما آنها را به خاطر دارید، مرور کنید. اینبار اما ستاره ای دور و برش نیست و در عرصه او سیمرغ دیگری یافت نمی شود و یاغی  نیز مثل همیشه جولان می دهد و اینبار با یک نقش متفاوت، گریمی خاص و لحنی که از عهده هر بازیگری بر نمی آید. حمید فرخ نژاد راحت بازی می کند، بی تکلفی او به وضوح قابل احساس است. او پیش دیده گان مخاطبش باله ای زیبا را به نمایش می گذارد و آنقدر مخاطبش را ماهرانه به دام می اندازد که هرگز کسی لهجه غلیظ جنوبی اش را به خاطر نمی آورد و بر او خرده نمی گیرد.

+نوشته شده توسط محمدرضا خالقی زاده  | شنبه دهم آذر 1386ساعت 21:14 |