|
فیلم را دیدم...کاش این حسرت ندیدن حالا حالا ها ادامه پیدا می کرد! سنتوری آنی نیست که انتظارش را داشتم. نمی دانم باید از مهرجویی چه انتظاری داشت؟ او همیشه از میان موضوعات ساده و پیش پا افتاده که آدمها بارها بارها در موقعیت تجربه شان قرار گرفته اند، شاهکار بیرون کشیده! سنتور ی هم با داستان خطی و معمولی که دارد، مشمول این قاعده می شود اما ابدا خوب درنیامده. علی سنتوری داستان نوازنده و خواننده ای که دل به دختری می بندد و سپس در ورطه مستی و اعتیاد گرفتار می شود. دختر به سادگی دل به جوانی ثروتمند می بندد و علی می ماند و حوضش. نمی دانم واقعا مهرجویی انتظار داشت این فیلم اکران شود یا نه همه این بحث ها جنگ زرگری است؟ نمی دانم اینکه پس از یکسال فیلم بیاید روی پیاده رو ها اتفاقی است!؟ به گمانم چندان طبیعی و اتفاقی به نظر نمی رسد که فیلمی با این مشخصات در میان تقاضای عظیم آن بیرون نیاید...نیاید...نیاید تا دقیقا روزهای پس از جشنواره سال بعد... سنتوری فقط موج تبلیغاتی به راه انداخت...این اثر به هیچوجه هم وزن سایر آثار مهرجویی نیست. نمی دانم شما فیلم را دیده اید یانه؟ حداقل در نیمه نخست فیلم. بازی ها پر از هوس است.آشکارا نوعی هرزه گی در دیالوگها و نگاه شخصیت ها دیده می شود. آن صحنه تصنعی خواندن خطبه عقد علی و هانیه توسط آن روحانی را به خاطر بیاورید. عقیده دارم این فیلم در دوران شکوفایی هنری ریاست جمهوری سید محمدخاتمی هم اجازه اکران نمی یافت. در سنتوری تنها دو نقطه قابل توجه به چشم می آید...شخصیت ها و پردازش آنها درست برعکس مهمان مامان هیچگاه قلابی برای درگیر ساختن مخاطب نمی اندازند و این نقطه ضعف حتی با استفاده از بازیگرانی کارآزموده نیز پوشانده نشده است. داستان در برقراری یک ارتباط ساده با بیننده کاملا ناتوان است و گویا کارگردان با استفاده مکرر از موسیقی و ترانه قصد پر کردن این خلاء را دارد که فکر نمی کنم چندان موفق هم بوده باشد. در سنتوری بهرام رادان و رویا تیموریان و موسیقی تاثیرگذار اردوان کامکار و صدای محسن چاوشی فقط به چشم می آید...فقط همین! حالا فیلم به پایان رسیده و من به صفحه تاریک لپ تاپم خیره مانده ام. کاش سنتوری را نمی دیدم! شاید باید به عقیده ای ایمان آورد که گاهی اتفاقات بر اساس حکمت آدمی است. مهرجویی انگار باید شکر گذار باشد که فیلمش اکران نشده...فردا حتما پول بلیط را بر اساس ابتکار روزنامه اعتماد ملی به حساب بانک تجارت شعبه چهارراه پارک واریز می کنم. +نوشته شده توسط محمدرضا خالقی زاده | یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 23:13 | متولد سه شنبه 14 تیرماه 1356 ساعت 15:30 در بیمارستان آپادانا اهواز
تحصیل در دبستان دکتر هوشیار، مدرسه راهنمایی شاهد و دبیرستان شهدا اهواز ورود به دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز و تحصیل در رشته مهندسی کشاورزی نویسندگی و کارگردانی فیلمهای کوتاه: توهم، زشت و زیبا و گلهای پارچه ای / انجمن سینمای جوان اهواز سردبیری ماهنامه دانشجویی ره آورد برنده تندیس بهترین طنز دانشجویی کشور، دیماه / 1380 عضو تحریریه بولتن جشنواره تاتر دفاع مقدس / 1382 عضو تحریریه بولتن پنجمین جشنواره تاتر ایران زمین / 1382 سردبیری هفته نامه دیدار، ضمیمه جوان روزنامه همسایه ها دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه همسایه ها یادداشت نویس گروه هنر روزنامه شرق برنده تیتر برگزیده کشور در دوازدهمین جشنواره مطبوعات / مردادماه 1384 دستیار فیلمنامه مجموعه تلویزیونی کارآگاهان / در حال پخش عضو گروه نویسندگان مجموعه تلویزیونی ترانه مادری / در حال پخش آرشیو موضوعیصفحه نخستپست الکترونیک داستان کوتاه تلویزیون سینما گفت گو ها روزنوشته ها دلتنگی هادوستان عزیز منبهروز نشانحسین محبیتئاتری هاحسن محمودیرضا آشفتهاحسان عابدیقاسم حزباویمهرانهامید نجوانپدرام فیاضیانمجتبا پورمحسن همایون قنواتی نازنین برادرانآذر اسدیاتاق 6امین آقایی ترانه علیدوستیمصطفی جلالی فخرساناز اقتصاد نیا لیلا صحرایی سعید بهداد لیدا معتمدبنفشه محمودینعیمه دوستدارمینای شهر خاموششهرام بزرگیمهدی نصیریکلاسورتیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 بهمن 1385 شهریور 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |