تبليغاتX
سیزده - خیلی دلم گرفته از خیلی ها

فیلم را دیدم...کاش این حسرت ندیدن حالا حالا ها ادامه پیدا می کرد!

سنتوری آنی نیست که انتظارش را داشتم. نمی دانم باید از مهرجویی چه انتظاری داشت؟ او همیشه از میان موضوعات ساده و پیش پا افتاده که آدمها بارها بارها در موقعیت تجربه شان قرار گرفته اند، شاهکار بیرون کشیده!  سنتور ی هم با داستان خطی و معمولی که دارد، مشمول این قاعده می شود اما ابدا خوب درنیامده. علی سنتوری داستان نوازنده و خواننده ای که دل به دختری می بندد و سپس در ورطه مستی و اعتیاد گرفتار می شود. دختر به سادگی دل به جوانی ثروتمند می بندد و علی می ماند و حوضش. نمی دانم واقعا مهرجویی انتظار داشت این فیلم اکران شود یا نه همه این بحث ها جنگ زرگری است؟

نمی دانم اینکه پس از یکسال فیلم بیاید روی پیاده رو ها اتفاقی است!؟ به گمانم چندان طبیعی و اتفاقی به  نظر نمی رسد که فیلمی با این مشخصات در میان تقاضای عظیم آن بیرون نیاید...نیاید...نیاید تا دقیقا روزهای پس از جشنواره سال بعد... سنتوری فقط موج تبلیغاتی به راه انداخت...این اثر به هیچوجه  هم وزن سایر آثار مهرجویی نیست. نمی دانم شما فیلم را دیده اید یانه؟ حداقل در نیمه نخست فیلم. بازی ها پر از هوس است.آشکارا نوعی هرزه گی در دیالوگها و نگاه شخصیت ها دیده می شود. آن صحنه تصنعی خواندن خطبه عقد علی و هانیه توسط آن روحانی را به خاطر بیاورید. عقیده دارم این فیلم در دوران  شکوفایی هنری ریاست جمهوری سید محمدخاتمی هم اجازه اکران نمی یافت. در سنتوری تنها دو نقطه قابل توجه به چشم می آید...شخصیت ها و پردازش آنها درست برعکس مهمان مامان هیچگاه قلابی برای درگیر ساختن مخاطب نمی اندازند و این نقطه ضعف حتی با استفاده از بازیگرانی کارآزموده نیز پوشانده نشده است. داستان در برقراری یک ارتباط ساده با بیننده کاملا ناتوان است و گویا کارگردان با استفاده مکرر از موسیقی و ترانه قصد پر کردن این خلاء را دارد که فکر نمی کنم چندان موفق هم بوده باشد. در سنتوری بهرام رادان و رویا تیموریان و موسیقی تاثیرگذار اردوان کامکار و صدای محسن چاوشی فقط به چشم می آید...فقط همین! حالا فیلم به پایان رسیده و من به صفحه تاریک لپ تاپم خیره مانده ام. کاش سنتوری را نمی دیدم! شاید باید به عقیده ای  ایمان آورد که گاهی اتفاقات بر اساس حکمت آدمی است. مهرجویی انگار باید شکر گذار باشد که فیلمش اکران نشده...فردا حتما پول بلیط را بر اساس ابتکار روزنامه اعتماد ملی به حساب بانک تجارت شعبه چهارراه پارک واریز می کنم.

+نوشته شده توسط محمدرضا خالقی زاده  | یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 23:13 |