|
گمان می کنم حالا پس از گذشت چند ماه از پخش این سریال نوبت بحث درباره آخرین ساخته فرج الله سلحشور فرا رسیده است. پس به نکاتی درباره یوسف پیامبر می پردازم. معمولا از زمانی که طرح یک خطی یک مجموعه برای نویسنده شکل می گیرد، طبق یک قانون نانوشته مجبور به گذر از فیلتر آدمهای متفاوتی می شود. به این ترتیب، تا روزیکه فیلمنامه نویس، فیلمنامه نهایی را برای آغاز فیلمبرداری تحویل تهیه کننده و کارگردان می دهد؛ بارها و بارها دستنوشته هایش از غربال تهیه کننده، ناظر کیفی، مدیر گروه فیلم وسریال، مدیر شبکه، معاون سیما و به نوعی هر فردی که در شبکه میزی دارد و قدرتی، می گذرد. هر یک نظری می دهند که این پیشنهاد می تواند چهارچوب داستان تا اسامی شخصیت ها را هدف بگیرد. البته لحاظ نکردن هر کدام از این پیشنهادات به معنای کان لم یکن شدن پروژه خواهد بود... بگذریم...این حکایت اما برای برخی از هنرمندان شاخص و البته مورد وثوق به شکل دیگری رقم می خورد. آنها، هم نویسنده کار خود هستند، هم تهیه کننده، هم کارگردان، هم ناظر کیفی و اساساً هر گونه نظارتی به کار خود را بر نمی تابند و کار را تعطیل می کنند. برخی از این هنرمندان از عهده کار به خوبی بر می آیند مثل کیانوش عیاری، او در روزگار غریب پای را فراتر از نپذیرفتن نظارت گذاشت و پیشنهاد داد که قصد دارد، بدون فیلمنامه مجموعه اش را بسازد! جسارتی که اگر هر فیلمساز دیگری در سیما فیلم به خود می داد، قطعا با نیشخندی روبرو می گردید و آدرس یک روانکاو را نیز به دستش می دادند تا ان شاء الله هر چه زودتر شفا بیابد!...البته عیاری از عهده این کار به خوبی برآمد؛ اما علاقمندان عام سینما هم به روشنی تفاوت میان عیاری و سلحشور می دانند؛ که از سرا تا ثریاست... فرج الله سلحشور سریالی ضعیف را روانه آنتن شبکه اول سیما کرده است. چه از منظر نگارش و چه از دید کارگردانی! ترجیح می دهم به دلیل نقاط ضعف بسیار یوسف پیامبر در ساخت و کارگردانی و طبیعتاً خارج بودن پرداختن به آنها از حوصله این متن، تنها به بخش نگارش این مجموعه بپردازم. در نگارش آثاری که روایتگر رخدادی تاریخی و یا زندگی یک چهره تاریخی می باشند، نویسنده با دشواریهای فراوانی دست به گریبان است. گرفتاریها و محدودیت هایی که چندین برابر نوشتن یک درام معمولی است و هر چه این شخصیت تقدس بیشتری در نزد جامعه داشته باشد، این مشکلات و حساسیت ها بیشتر و بیشتر می شود. معمولا این آثار یا باعث ترقی استثنایی نویسنده و کارگردان خود می گردند ویا آنها را به خاک سیاه می نشانند. اما در نهایت همه اینها توانایی و یا عدم زبردستی نویسنده را آشکار می کند. چنین آثاری در مرحله نگارش به دو بخش تقسیم می شوند. اول، قسمتی که منابع تاریخی درباره آنها شرح های فراوانی آورده اند. پس در این فصول، سناریست چندان به نیروی تخیل خود دست نمی زند. اما فوت آخر کوزه گر در این بخش به خوبی می تواند در اثر نمایان باشد و جولان دهد. در حقیقت تفاوت فیلمنامه نویسان با ذکاوت و قدر در چنین قسمت هایی از یک فیلمنامه خود را نشان می دهد. فاکتور مثبتی که نویسنده یوسف پیامبر کاملا از آن بی بهره بوده است. قصه یوسف که در قران کریم نیز به احسن القصص لقب گرفته، فارغ از اصلوب و چهارچوب قوی ذاتی، یکی از عوامل مهم استقبال مخاطب شرقی را نیز(عشق زمینی) در خود دارد. عاملی که معمولا مجموعه های تاریخی_ مذهبی از آن بی بهره اند. به نظرم سلحشور شانس بزرگی داشت که ساخت این داستان به او سپرده شد؛ اما افسوس که ضعف نگارش در این سریال کنشها و واکنشهای داستان را از منظر مخاطب قرن بیست و یکمی ساده لوحانه به تصویر می کشد. فوت آخر کوزه گر که در بالا گفتم، همین تبدیل پایبند به اصل وقایع به یک اثر نمایشی است، آنچنان که مخاطب چالشهای پیش روی قهرمانان قصه را پیش پا افتاده و علی السویه تصور نکند. اینجاست که سناریست باید بر اساس خط اصلی رخداد، گره ها و گره گشایی های مشابه ولی امروزی تری تدارک ببیند تا قافیه را به بیننده اش نبازد. بخش دوم نگارش چنین فیلمنامه هایی که بخش طولانی تری از رخدادهای تاریخی را به خود اختصاص می دهد به این موضوع بر می گردد که تاریخ در بخش اعظم زندگانی افراد مهم، سکوت اختیار کرده است و درست همین فواصل را قدرت تخیل یک نویسنده می تواند به خوبی پر کند و کم تحرکی قسمت های واقعی داستان را که در آن نمی شود چندان دخل و تصرف کرد، جبران کند و باعث پر کشش شدن و درگیر کردن مخاطب با سریال گردد. سریال فرج الله سلحشور در هر دو بخش به شدت لنگ می زند. طراحی درگیریها و مشکل گشاییها آنچنان ساده انگارانه است؛ که گاهی در حین تماشای مجموعه احساس می شود، ماجرای تصویری یک لطیفه را شاهد هستیم، نه یک ماجرای کاملا جدی و مهم تاریخی را! از زمانی که نام یوسف را شنیده ایم و ماجرای زلیخا را، داستان یوسف پیامبر بر ستون سه شخصیت استوار بوده است: یوسف، یعقوب و زلیخا. نمی دانم آقای نویسنده چند هفته است که یعقوب را که می تواند بار درام قصه را به خاطر سکوت تاریخ و بی اطلاعی مردم، بالا ببرد، فراموش کرده... بعضی مواقع این حس دست می دهد که این سریال یک توهین بزرگ به مخاطب است، اینکه نویسنده گمان کرده است، اینچنین ساده می تواند مخاطبش را دست به سر کند تا اثرش را همراهی نماید، آنهم در کشوری که اهالی اش نه به سادگی می خندند و نه به آسانی اشک می ریزند. اینکه آدم احساس می کند، یوسف (ع) در میان عده ای کند ذهن، با حرفها و پیشنهادهای ساده ای می درخشد، بر می گردد به قدرت آدابته کردن یک نویسنده از تبدیل جذابیت و اهمیت موضوعاتی در یک دوران به مشابه آنها در عصری دیگر. بعنوان مثال تقاضا دارم، این هفته در قسمت آتی این سریال با دقتی بیشتر، نحوه عشق زلیخا و ابراز آن را به یوسف و اطرافیانش را تماشا کنید، قطعا با من هم عقیده خواهید بود که در تاریخ این عشق تا این حد کودکانه نقل نشده است. سلحشور، زلیخا را تا اندازه یک دخترک دبستانی که به عروسکش عشق می ورزد، نزول داده است. بی توجه به اینکه انسانهای عصر یوسف و زلیخا پیچیده تر از این نیازها و ابداع کننده بسیاری از روشها و وسایل مورد نیاز زندگی بوده اند. لطفا قدری به دشمنی ها و جدل های راهبان معبد آمون و آمن هتب چهارم بیشتر دقت کنید، مطمئن باشید که افسوس خواهید خورد که تا چه اندازه دم دستی پرداخت شده اند. اگر کمی خاطراتتان را ورق بزنید به مجموعه هایی نظیر ولایت عشق و امام علی(ع) خواهید رسید. آثاری که مخاطب را آنچنان درگیر حوادثی می کرد که لحظه ای چشم از صفحه جعبه جادویی نمی دزدیدند. جالب تر اینکه اتفاقاً مردم همه ماجراهای این دو سریال را تقریباً از بر بودند اما گویی تاریخ درمقابلشان جان گرفته بود. دیالوگهای قوی، بازیهای استادانه و صحنه پردازی های فوق العاده و شخصیتهایی که همه باورشان کرده بودیم، در آن سریالها بودند و در اینجا اثری از آثارشان نیست. قیاس مع الفارغ بود، می دانم. کاستیهای این مجموعه و یا بهتر است بگویم، متن یوسف پیامبر، فراوان تر از این است که در بالا اشاره شد... کسانی که دستی بر قلم دارند یا حتی علاقمند به نوشتن فیلمنامه هستند نیز خوب می دانند، خرج کردن اطلاعات در میان دیالوگهای یک فیلمنامه، قواعد خاص خود را دارد. باید مثل قطره چکان به مخاطب اطلاعات بدهی، آنهم اطلاعاتی را که برای داستان حیاتی است و البته قابلیت به تصویر کشیدن را ندارند و مهم تر اینکه بیننده را برای تماشای ادامه قصه تشنه تر می کند. اما نکته جالب در یک مجموعه درجه الف ملی اینجاست که به دفعات در میان دیالوگ ها، چندین قسمت نمایشی(روی چندین قسمت تاکید می کنم) خرج می شود و در چند جمله نپخته و خام رد و بدل گردیده به هدر می رود. یکی دیگر از نقاط تاریک سریال یوسف پیامبر به عدم حضور شخصیت های خاکستری در میان پرسوناژهای سیاه و سفید این مجموعه بر می گردد. شاید یکی از دلایل بچگانه به نظر رسیدن مناسبات در این سریال همین مسئله باشد. چرا که یکی از فاکتورهای آثاری که برای کودکان ساخته می شوند، وجود مرز مشخصی میان خیر و شر است. معمولا در اینچنین آثاری بدلیل قدرت پایین تجزیه و تحلیل کودکان از شخصیت های چند لایه و چند رو بهره نمی گیرند. در آخرین ساخته سلحشور نیز، یا همه خوبند یا بد. یا یوسف را همراهی می کنند یا علیه او صف می کشند. حتی در شخصیت هایی مثل پوتیفار و زلیخا که طبیعتا باید خاکستری باشند نیز نویسنده و کارگردان در انجام این عمل ناتوان می مانند. بگذریم... شاید اگر قدری سختگیری ها در نظارت بر همه گروههای مجموعه ساز سیمای ملی به یک اندازه اعمال گردد، هرگز با سریالهای اینچنینی که سوژه های فوق العاده را به راحتی می سوزانند، روبرو نباشیم...باور کنید با هزینه ای که خرج یوسف پیامبر شده، می توان، دو مجموعه با کیفیت هزاردستان ساخت...باور کنید...راستی آقای سلحشور؛ از یعقوب چه خبر؟ +نوشته شده توسط محمدرضا خالقی زاده | پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 17:40 | ![]() متولد سه شنبه 14 تیرماه 1356 ساعت 15:30 در بیمارستان آپادانا اهواز
تحصیل در دبستان دکتر هوشیار، مدرسه راهنمایی شاهد و دبیرستان شهدا اهواز ورود به دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز و تحصیل در رشته مهندسی کشاورزی نویسندگی و کارگردانی فیلمهای کوتاه: توهم، زشت و زیبا و گلهای پارچه ای / انجمن سینمای جوان اهواز سردبیری ماهنامه دانشجویی ره آورد برنده تندیس بهترین طنز دانشجویی کشور، دیماه / 1380 عضو تحریریه بولتن جشنواره تاتر دفاع مقدس / 1382 عضو تحریریه بولتن پنجمین جشنواره تاتر ایران زمین / 1382 سردبیری هفته نامه دیدار، ضمیمه جوان روزنامه همسایه ها دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه همسایه ها یادداشت نویس گروه هنر روزنامه شرق برنده تیتر برگزیده کشور در دوازدهمین جشنواره مطبوعات / مردادماه 1384 یادداشت نویس گروه هنر روزنامه اعتماد دستیار فیلمنامه مجموعه تلویزیونی کارآگاهان عضو گروه نویسندگان مجموعه تلویزیونی ترانه مادری آرشیو موضوعیصفحه نخستپست الکترونیک داستان کوتاه تلویزیون سینما گفت گو ها روزنوشته ها دلتنگی هادوستان عزیز مناردلان سلیم زادهحسن محمودیرضا آشفتهاحسان عابدیقاسم حزباویامید نجوانمجتبا پورمحسن نازنین برادرانآذر اسدی ترانه علیدوستیمصطفی جلالی فخرساناز اقتصاد نیا لیلا صحرایی سعید بهدادبنفشه محمودیشهرام بزرگیبهروز نشانگاربینوآرزو آقابابائیانکلاسورمرداد 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 بهمن 1385 شهریور 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |