خیلی دلم گرفته از خیلی ها

تمام حسرت سینمایی پارسال من به این مربوط میشد که دیدن سنتوری را در جشنواره از دست دادم. این افسوس با منع اکران فیلم برای من چند برابر شد. بارها و بارها در طول یک سال هم دست فروشهای لعنتی فیلمهایی را به اسم سنتوری به من غالب کردند، که تنها نشانشان از سنتوری فقط اسمی بود که با ماژیک روی آنها دیده می شد. اما تب سنتوری در وجودم بیشتر از این حرفها بود که از خیر تماشای آخرین ساخته داریوش مهرجویی بگذرم. ترانه های این فیلم و تیزرهایش را که گهگاه می شنیدم و می دیدم انگار داغم تازه می شد. همه اینها را که گفتم، گذشت تا پنجشنبه شب گذشته! سنتوری را از میدان آزادی خریدم(خدا منو ببخشه بابت این عمل مذبوحانه و غیر اخلاقی). نرسیده سی دی ها را چک کردم. باید باور می کردم که سنتوری را می توان آن شب دید. بالاخره می شد آن شب حظ علی سنتوری را برد ...