خیلی دلم گرفته از خیلی ها

 

بهرام رادان در علی سنتوری

تمام حسرت سینمایی پارسال من به این مربوط میشد که دیدن سنتوری را در جشنواره از دست دادم. این افسوس با منع اکران فیلم برای من چند برابر شد. بارها و بارها در طول یک سال هم دست فروشهای لعنتی فیلمهایی را به اسم سنتوری به من غالب کردند، که تنها نشانشان از سنتوری فقط اسمی بود که با ماژیک روی آنها دیده می شد. اما تب سنتوری در وجودم بیشتر از این حرفها بود که از خیر تماشای آخرین ساخته داریوش مهرجویی بگذرم. ترانه های این فیلم و تیزرهایش را که گهگاه می شنیدم و می دیدم انگار داغم تازه می شد. همه اینها را که گفتم، گذشت تا پنجشنبه شب گذشته! سنتوری را از میدان آزادی خریدم(خدا منو ببخشه بابت این عمل مذبوحانه و غیر اخلاقی). نرسیده سی دی ها را چک کردم. باید باور می کردم که سنتوری را می توان آن شب دید. بالاخره می شد آن شب حظ علی سنتوری را برد ...

ادامه نوشته

سیمرغ بیمار است

حمید فرخ نژاد در پشت صحنه سفر سرخ

هوا گرمتر شده... احساس می کردم فجر بیست و ششم بتونه جشنواره خوبی از آب دربیاد اما با کنار گذاشته شدن یکسری از آثار و انتخاب برخی دیگه مشخص شد که آسمون هنوز هم همون رنگه...جالبه فیلم دایره زنگی حذف میشه و آن مرد آمد انتخاب...دیگه ببینید چه خبره...از طرفی دیگه مارلون براندوی سینمای ایران هم امسال نباید توی جشنواره باشه اونم در شرایطی که به گمانم فیلم آتشکار می تونست اون رو به سیمرغ دومش برسونه...حمید فرخ نژاد همیشه بدشانس بوده...درست به همون اندازه که بازیش تاثیر گذاره و نوشته هاش فوق العاده...حیف...مثل اینکه فیلمهای امسالش رو هم باید به به رنگ ارغوان، ارتفاع پست و چهارشنبه سوری  اضافه کرد...امسال هم فجریها نخواستن اون رو ببینن...شاید امسال فقط بشه به کنعان دل خوش کرد...یه چیز دیگه امروز شنیدم بهمن فرمان آرا هم خاک آشنا رو از جشنواره بیرون کشیده...