درباره عصر روز دهم/ اشک ها و لبخند ها
امسال نتوانستم جشنواره را از نزدیک و در تهران پیگیری کنم. به علل گوناگون اهواز مانده ام و فیلمهای اکران شده در اینجا نیز انگیزه ای برای تماشا کردنشان در آدم بوجود نمی آورند.
با بی حالی و بر سر تفنن و البته با داشتن بلیط مهمان و شاید بیشتر به خاطر علاقه قلبی به فیلم دیدن، به سینما اکسین اهواز کشیده می شوم. تقریبا تمام دیوارها و پنجره های سینما در تسخیر پوسترهای به ارنگ ارغوان است که با ماژیک آبی روی آنها نوشته شده:"ویژه جشنواره" احساس این را دارم که برای عابرین پر تعداد خیابان سی متری، طعمه گذاشته اند. مردم را جذب می کنند و بلیت فیلم دیگری را به خوردشان می دهند.
نمی دانم خودم را جزو یکی از صید شده های این ترفند بدانم یا نه! اما این را بیشتر به حساب تقدیر می گذارم. چرا تقدیرش را الان می گویم.
بهمن 85 جشنواره بیست و پنجم، برنامه فیلمها را گرفته بودم و از آنجا که عادت ندارم و اساسا فراموش می کنم که از قبل به فکر کارت و پیش خرید بلیت باشم. برنامه ریزی کرده بودم که آنروز فیلم شبانه "امید بنکدار" را ببینم. اگر اشتباه نکنم سینما بهمن میدان انقلاب محل اکران فیلم اعلام شده بود.
وقتی رسیدم، به چندان ازدحام قابل عرضی بر نخوردم، خیلی راحت بلیت گرفتم و وارد سینما شدم. گمانم صندلی های سینما را حدود چهل نفر پر کرده بودند. وقتی تیتراژ آمد روی پرده، غرورم بدجوری به زق زدن افتاد. کلاهی که سرم رفته بود باعث شد گوشهابم داغ شود و قرمز! اما بهرحال "سفر به هیدالوی" مجتبی راعی را تا آخر تماشا کردم. فیلمی تا مغز استخوان شعاری و بیخود. از آن فیلمهایی که ارزش یکبار دیدن مجانی را هم ندارد. اثری به شدت گرفتار گنده گویی و تزویر که در برخی از صحنه ها و دیالوگها میشد حدس زد که کارگردانش را هم در میان ریاکاری های خود به سردرگمی کشانده است. یادم هست همان موقع در جایی آن را به" توبه نستوح" مخملباف شبیه دانسته بودم اگرچه توبه نستوح در حد و زمان خود در درجه بالاتری قرار داشت. بالاخره فیلم را با تحملی زجر آور تا انتها تماشا کردم. چراغ ها که روشن شد، تنها من و یک سرباز تمام جمعیت حاضر در سینما بودیم. جالب اینجای قصه بود که بعدها این فیلم به خاطر حضور کوتاه مدت" زهراامیر ابراهیمی" توقیف هم شد و خود را در جمع فیلمهای بزرگ توقیف شده سینمای ایران دید. البته به گمانم این را بیشتر باید به حساب خوش شانسی راعی نوشت تا اقبال سیاه او ...