درباره عصر روز دهم/ اشک ها و لبخند ها
اینبار هم در جریان جشنواره بیست و هشتم وارد سینما شدم. تاریخ داشت بار دیگر برایم تکرار می شد! باید ناخواسته فیلمی از مجتبی راعی را تماشا می کردم. تیتراژ به پرده آمد؛ کار قابل قبولی است. فیلم شروع شد، فیلم بدی از آب درنیامده بود.
داستان فیلم مثل اکثر آثار سینمای دفاع مقدس ما به زور در این قالب چپانده نشده، که این خودش حسن بزرگی است. حرف فیلم، کلام پیچیده ای نیست. شاید تداعی همان درونمایه" اتوبوس شب" کیومرث پوراحمد باشد. یک نگاه انسانی به جنگ. به آدمهای جنگ. اینکه سر گروه تیم پزشکی هلال احمر "دکتر حیدری" در جایی از فیلم تاکید می کند: اینجا نقطه صفر مرزی است یعنی به هیچ کشوری تعلق ندارد؛ بیان یک نکته است که آدمها در جنگها فقط سپر بلای حاکمان جابر زمان خویشند و هیچگاه یک منطقه باریک روی زمین که تنها وظیفه اش را در نقشه و تفکیک دو کشور از هم ایفا می کند؛ تغییرات عمده ای میان آدمیت ساکنان سرزمینها نخواهد داشت. در فیلم به دو نفر اشاره می شود یکی محسن محمود و دیگری پدر راننده گروه پزشکی که هر دو در جنگ بوده اند اما بعثی نیستند و اتفاقا دوستانشان هم معتقدند که آنها خوب هم نمی جنگیده اند. در فیلم مجادله ای صورت می گیرد بین راننده جوان عراقی که اسمش را به خاطر نمی آورم و "دکتر مریم شیرازی" که بر سر واژه شهید مطرح می شود. راننده پدرش را در جنگ عراق و کویت از دست داده و او را شهید می خواند؛ واژه ای که مریم شیرازی آن را بر نمی تابد.
نماد اصلی فیلم و محور آخرین ساخته راعی خواهر مریم است. او که امروز "رحمه" است برای "محسن محمود".
اینکه انسانها رشد یافتگان محیط خویشند. یک نوزاد اینطرف خط مرزی می شود دکتر مریم شیرازی و آنطرف خط مرزی رحمه بار می آید.
عصر روز دهم از آن جمله آثار است که شاید در نگاه اول سختی ساختنش به چشم نیاید، اما باید قبول داشت که اجرای چنین طرحهایی که بیشتر مضمون مستند دارند و به چهارچوب زمانی خاصی وابسته اند، بسیار دشوار است. شما را دعوت می کنم بار دیگر صحنه مربوط به عزاداری اهالی "طواریچ" را مرور کنید. آنهم در عراق امروز که اموری بسیار سهل تر از فیلمسازی در آن غیر ممکن است.
عصر روز دهم داستان ساده و روانی دارد. قصه ای که جدا از داستانهای کج و معوج و اغلب غیرعقلانی اخیر سینمای جنگ ما، در خرمشهر بسیار اتفاق افتاده و تا امروز در سینمای ما دیده نشده، بارها گفته ام که قصه جنگ را باید کسانی روایت کنند که در جنگ نفس کشیده اند. عصر روز دهم این گفته را تایید می کند. منوچهر محمدی خود خرمشهری است. مردم شهرش را می شناسد و داستان های واقعی زیادی را قطعا در حافظه خود دارد. اگرچه داستان گاهی ما را به یاد کیمیا ی احمدرضا درویش می اندازد! مهمترین بخش داستان، منطقی بودن آن است. شاید تنها نکته ای که خلاف این ویژگی قصه را گوشزد کند، همان صحنه ملاقات "مریم" و "محسن محمود" در آستانه حرم حضرت امیر(ع) باشد و رضایت محسن محمود قدری سریع و تصادفی به نظر برسد، اما قطعا کسانی که با عربهای شیعه در ایران و عراق آشنایی دارند، می دانند که چنین اتفاقاتی بدلیل وابستگی شدید بین شیعیان عراق و خوزستان به مقدسات، بارها وبارها روی داده است. فیلم دارای داستان خوب و با چفت و بستی است. شخصیت ها خوب پرداخت شده و البته با بازیگران مناسبی هم سپرده شده اند.
کارگردانی کارگردان اهوازی کار، هم دیگر نقطه قوت اثر است. بر روی لهجه عربی آنها دقت شده و دیالوگها دم دستی فارسی_عربی به زبان نمی آیند. فضاها برای شناخته شده اند، مناسبات بین آدمها دانسته طراحی شده، در لوکیشن ها و حتی نوع راه رفتن چفیه بستن و ... دقت زیادی به کار رفته است. آن صحنه ای که دادگاه صدام در یک کافه در حال پخش است و درگیری پس از آن را به خاطر بیاورید یا ترس و اضطرابی را که به هنگام بالا رفتن مریم و جمع همراهش از پلکان مخفیگاه محسن محمود و خانواده اش تداعی می کند. گاهی آدم احساس می کند دارد فیلم مستند می بیند. بازسازی جو نا امن و دحشتبار شهرهای عراق برای کسانی که سفری به عراق داشته اند، درست به مانند یک مستند، میزانسن شده اند.
استفاده بجا از بازیگران محلی و جمع و جور کردن یک ترکیب بومی و غیر بومی باعث این شده که در عصر روز دهم، هانیه توسلی شخصیت "رحمه" را فوق العاده از آب دربیاورد. شما را ارجاع می دهم به صحنه ای که رحمه دیوانه وار بر جسد محسن محمود زجه می زند. یکبار هانیه توسلی را در دو نقش مریم شیرازی و رحمه مقایسه کنید.
شاید اگر سردی ذاتی بازی "احمد مهرانفر" در این فیلم توی ذوق نزند، بازیها نمره خوبی بگیرند. از بازی خوب "سلیمه رنگزن" در نقش همسر محسن محمود هم انصافا نباید گذشت. پس از عروس آتش تا این فیلم از او کار خوبی ندیده بودم.
در عصر روز دهم چند صحنه حسابی آدم را سر ذوق می آورد، اگر فیلم را دیده باشید بی گمان صحنه قبرستان وادی السلام را که از بالا گرفته شده از یاد نخواهید برد. اینها همگی نشان از یک کارگردانی قابل قبول است البته اگر آن صحنه انفجار انتهاری و نمایش ضعیف انفجار را به حساب نیاوریم، عصر روز دهم کار بدی از آب درنیامده!
و همین که آخرین ساخته مجتبی راعی فیلم بدی از آب درنیامده جای شکرش باقی است، آنهم در این برهوت سینمای ما که تا وقتی فیلم زجر آوری را نبینی، راضی خواهی بود.
با احترام به روح رسول ملاقلی پور
داستان فیلم مثل اکثر آثار سینمای دفاع مقدس ما به زور در این قالب چپانده نشده، که این خودش حسن بزرگی است. حرف فیلم، کلام پیچیده ای نیست. شاید تداعی همان درونمایه" اتوبوس شب" کیومرث پوراحمد باشد. یک نگاه انسانی به جنگ. به آدمهای جنگ. اینکه سر گروه تیم پزشکی هلال احمر "دکتر حیدری" در جایی از فیلم تاکید می کند: اینجا نقطه صفر مرزی است یعنی به هیچ کشوری تعلق ندارد؛ بیان یک نکته است که آدمها در جنگها فقط سپر بلای حاکمان جابر زمان خویشند و هیچگاه یک منطقه باریک روی زمین که تنها وظیفه اش را در نقشه و تفکیک دو کشور از هم ایفا می کند؛ تغییرات عمده ای میان آدمیت ساکنان سرزمینها نخواهد داشت. در فیلم به دو نفر اشاره می شود یکی محسن محمود و دیگری پدر راننده گروه پزشکی که هر دو در جنگ بوده اند اما بعثی نیستند و اتفاقا دوستانشان هم معتقدند که آنها خوب هم نمی جنگیده اند. در فیلم مجادله ای صورت می گیرد بین راننده جوان عراقی که اسمش را به خاطر نمی آورم و "دکتر مریم شیرازی" که بر سر واژه شهید مطرح می شود. راننده پدرش را در جنگ عراق و کویت از دست داده و او را شهید می خواند؛ واژه ای که مریم شیرازی آن را بر نمی تابد.
نماد اصلی فیلم و محور آخرین ساخته راعی خواهر مریم است. او که امروز "رحمه" است برای "محسن محمود".
اینکه انسانها رشد یافتگان محیط خویشند. یک نوزاد اینطرف خط مرزی می شود دکتر مریم شیرازی و آنطرف خط مرزی رحمه بار می آید.
عصر روز دهم از آن جمله آثار است که شاید در نگاه اول سختی ساختنش به چشم نیاید، اما باید قبول داشت که اجرای چنین طرحهایی که بیشتر مضمون مستند دارند و به چهارچوب زمانی خاصی وابسته اند، بسیار دشوار است. شما را دعوت می کنم بار دیگر صحنه مربوط به عزاداری اهالی "طواریچ" را مرور کنید. آنهم در عراق امروز که اموری بسیار سهل تر از فیلمسازی در آن غیر ممکن است.
عصر روز دهم داستان ساده و روانی دارد. قصه ای که جدا از داستانهای کج و معوج و اغلب غیرعقلانی اخیر سینمای جنگ ما، در خرمشهر بسیار اتفاق افتاده و تا امروز در سینمای ما دیده نشده، بارها گفته ام که قصه جنگ را باید کسانی روایت کنند که در جنگ نفس کشیده اند. عصر روز دهم این گفته را تایید می کند. منوچهر محمدی خود خرمشهری است. مردم شهرش را می شناسد و داستان های واقعی زیادی را قطعا در حافظه خود دارد. اگرچه داستان گاهی ما را به یاد کیمیا ی احمدرضا درویش می اندازد! مهمترین بخش داستان، منطقی بودن آن است. شاید تنها نکته ای که خلاف این ویژگی قصه را گوشزد کند، همان صحنه ملاقات "مریم" و "محسن محمود" در آستانه حرم حضرت امیر(ع) باشد و رضایت محسن محمود قدری سریع و تصادفی به نظر برسد، اما قطعا کسانی که با عربهای شیعه در ایران و عراق آشنایی دارند، می دانند که چنین اتفاقاتی بدلیل وابستگی شدید بین شیعیان عراق و خوزستان به مقدسات، بارها وبارها روی داده است. فیلم دارای داستان خوب و با چفت و بستی است. شخصیت ها خوب پرداخت شده و البته با بازیگران مناسبی هم سپرده شده اند.
کارگردانی کارگردان اهوازی کار، هم دیگر نقطه قوت اثر است. بر روی لهجه عربی آنها دقت شده و دیالوگها دم دستی فارسی_عربی به زبان نمی آیند. فضاها برای شناخته شده اند، مناسبات بین آدمها دانسته طراحی شده، در لوکیشن ها و حتی نوع راه رفتن چفیه بستن و ... دقت زیادی به کار رفته است. آن صحنه ای که دادگاه صدام در یک کافه در حال پخش است و درگیری پس از آن را به خاطر بیاورید یا ترس و اضطرابی را که به هنگام بالا رفتن مریم و جمع همراهش از پلکان مخفیگاه محسن محمود و خانواده اش تداعی می کند. گاهی آدم احساس می کند دارد فیلم مستند می بیند. بازسازی جو نا امن و دحشتبار شهرهای عراق برای کسانی که سفری به عراق داشته اند، درست به مانند یک مستند، میزانسن شده اند.
استفاده بجا از بازیگران محلی و جمع و جور کردن یک ترکیب بومی و غیر بومی باعث این شده که در عصر روز دهم، هانیه توسلی شخصیت "رحمه" را فوق العاده از آب دربیاورد. شما را ارجاع می دهم به صحنه ای که رحمه دیوانه وار بر جسد محسن محمود زجه می زند. یکبار هانیه توسلی را در دو نقش مریم شیرازی و رحمه مقایسه کنید.
شاید اگر سردی ذاتی بازی "احمد مهرانفر" در این فیلم توی ذوق نزند، بازیها نمره خوبی بگیرند. از بازی خوب "سلیمه رنگزن" در نقش همسر محسن محمود هم انصافا نباید گذشت. پس از عروس آتش تا این فیلم از او کار خوبی ندیده بودم.
در عصر روز دهم چند صحنه حسابی آدم را سر ذوق می آورد، اگر فیلم را دیده باشید بی گمان صحنه قبرستان وادی السلام را که از بالا گرفته شده از یاد نخواهید برد. اینها همگی نشان از یک کارگردانی قابل قبول است البته اگر آن صحنه انفجار انتهاری و نمایش ضعیف انفجار را به حساب نیاوریم، عصر روز دهم کار بدی از آب درنیامده!
و همین که آخرین ساخته مجتبی راعی فیلم بدی از آب درنیامده جای شکرش باقی است، آنهم در این برهوت سینمای ما که تا وقتی فیلم زجر آوری را نبینی، راضی خواهی بود.
با احترام به روح رسول ملاقلی پور
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 0:13 توسط محمدرضا خالقی زاده
|