بعضي سئوالها هست كه آدم را حسابي قلقلك مي دهند . پرسشها و چراهايي كه مي شود حدس زد ، اگر هم بپرسي اصولا كسي نمي گويد : خرت به چند من !؟ حال بگذريم كه ايرانيها نيز استادند در شانه خالي كردن از زير بار خيلي چيزها .سالهاست كه در شبكه هاي مختلف جهان برنامه هايي بر پا مي شود و چهره هاي معروف مي نشينند تا پاسخگو باشند ، حتي به ريز ترين موارد خصوصيشان ، جوابهايي كه هر كدام مي توانند شهرت ، محبوبيت و هست ونيست هر شخصيتي را زير و رو كند . اما مي نشينند ، آنهم در شرايطي كه فرار كردن از هر چرايي بي شك ضربه اي مهلك تر از آشكار شدن يك خطاي سخت سرزده ازآنان معنا خواهد داشت .

اولين گامي كه به سوي اينچنين برنامه ها در شبكه هاي تلويزيوني ما برداشته شد را مهران مديري با ساخت مجموعه اي بنام “ببخشيد شما” برداشت . برنامه اي تركيبي كه حدود سالهاي 78يا79 از شبكه سوم به روي آنتن رفت .در آن روزها مديري دست به انتخاب مي زد و از هر صنفي شناخته شده ترينها را رودرروي خود مي نشاند و با تكه هاي طنزي كه گهگاه مي آمد ، پيشاني مهمانانش را خيس عرق مي كرد . او تا آنجا پيش رفت كه حتي در يكي از برنامه هايش با مدد از هنر مونتاژ با خود سرشاخ شد تا شايد همه را شير فهم كند كه در كارش عادل است يا اينكه نشان دهد از افتادن خياط در كوزه نيز نمي هراسد .اما اكنون پس از گذشت حدود 6 سال از پايان “ببخشيد شما” ، اينبار يك صندلي قرمز در شبكه دوم گذاشته اند و گويا قرار بوده ، اين صندلي به حدي داغ باشد تا شخصيت هاي درشت سياسي ، ورزشي ، فرهنگي و نظامي نتوانند به راحتي ساير گفتگو ها روي آن لم دهند و از قرار معلوم وظيفه ريختن هيزم در آتش زير صندلي و بالا بردن درجه حرارت بر عهده شخصي بوده بنام “داريوش كاردان” كه به ندرت مي توان فردي را يافت كه در طنز نكته سنج و برنده او نقطه تاريكي سراغ داشته باشد . از آنجا بود كه مجموعه گفت و گوهاي صندلي داغ آغاز شد و با آتشي زبانه كش و تند نيز به ميدان آمد و اگر چه نمي توانست به داغي مشابه هاي خارجي خود كه هيچ ، بلكه به پاي تيزي گاه گاه برنامه هايي همچون نود “عادل فردوسي پور” و گفت و گوي ويژه خبري “ مرتضي حيدري ” نيز برسد اما كاچي بعض هيچي به نظر مي آمد .با اين همه اجراي خوب و با هدف كاردان آرام آرام دياگرام را به نشانه موفقيت برنامه بالا مي برد و اين اميد هفته به هفته قدرت مي گرفت كه صندلي داغ وطني كم كم به برنامه هاي مشابه نزديك مي شود ، كه ناگهان كاردان رفت . دلايل زيادي درباره جدايي كاردان عنوان شد . از جمله عدم همكاري اداره ها و شخصيت ها با برنامه يا اعتقاد هميشگي كاردان به خداحافظي دراوج!اما به هر حال با رفتن داريوش كاردان ، منوچهر نوذري آمد . شومن روزگارهاي دور . حضور نوذري بي رمق امروز كه با مجري موفق “مسابقه هفته” و يا ستون اصلي “صبح جمعه با شما” فاصله بسياري گرفته . با پرسشهاي آمفوتري كه مطرح مي كرد . تنها ره آوردش رخوت بود در صندلي داغ . افت ناگهاني بينندگان از جمله دستاوردهايي بود كه اين تغيير به همراه داشت و اين كسالت تا جايي پيش رفت كه راهي جز تعويض نوذري و جايگزيني احمد نجفي نمي شد يافت .احمد نجفي و شخصيتي كه از او به ياد داشتيم با آن چهره سرد ، محكم و تركيبش با چشمهاي زاغ و لهجه و صدايي كه به تمام موارد قبل ياري مي رساند ، اين احساس را القا مي كرد كه فقط او مي تواند اين صندلي قنديل بسته را بيش از پيش بگدازد . و نجفي آمد . اما نه آنكه مي شناختيم ، يك شخصيت مجازي كه سعي بسياري دارد با ميهمانانش صميمي باشد و اگر به يك ديزي هم توسط مهمانانش دعوت شود ، نور علي نور است . خنده هاي بي ربط ، شوخي هاي بي مزه و شكل منحصر به فردي در لم دادن روي ميز تنها چيزي است كه اين روزها از صندلي داغ سراغ داريم . تنها چند قسمت از اجراي نجفي كافي بود براي دريافتن اين مسئله كه تمام رشته هايي كه از اجراي عالي نجفي بافته بوديم ، تافته شده . اگر چه در اجراهاي نجفي آن رخوت و سالخوردگي نوذري به چشم نمي آيد ، اما اين اعتقاد وجود دارد كه وي براي فرار از نحوه اجراي قبلي از آنطرف پشت بام افتاده !چنين گفت و گوهايي بايد از نوع هدايت شونده باشند . به آن معنا كه فرد گفت و گو كننده با طراحي سئوالات و هدفي كه از مصاحبه در نظر دارد بايد گفت و گو شونده را آنقدر به دنبال خود بكشاند و دچار اوج و فرود نمايد كه به تمامي خواسته هاي خود از آن گفت و گو برسد . مسئله اي كه در صندلي داغ به كمترين شكل خودنمايي مي كند . بعنوان مثال شايد بهتر باشد ، گفت و گوي داريوش كاردان با علي دايي و احمد نجفي را با حامد كاويانپور در دو سري اول و سوم اين مجموعه مرور كنيم . اولي شخصيتي در حد مهمان شدن در اين برنامه دارد و دومي خير . با زدن فلاش بكي به اين دو مصاحبه آشكارا مي توان دريافت كه صندلي داغ براي دايي تبديل به تريبوني شده بود كه به راحتي و بدون كمترين دغدغه اي حرفهاي هميشگي اش را مي زد و كاردان حتي از پي بردن به مبلغ قرارداد او نيز عاجز ماند و يا مصاحبه احمد نجفي با حامد كاويانپور كه تا حد يك گفت و گوي هفتگي مجله هاي زرد خانوادگي اين برنامه را نازل كرد . كاويانپور نه تنها تحت تاثير جو سنگين برنامه و سئوالات نجفي قرار نگرفت بلكه در پاره اي از اوقات سوار كار بود و نجفي را اذيت مي كرد .نكته ديگري كه به نظر مورد توجه دست اندركاران اين مجموعه قرار نگرفته اين است كه به جرات بايد گفت كه در كشور ما شمار كساني كه شايستگي نشستن روي صندلي داغ را دارند ، شايد كمتر از 30 نفر باشد . افرادي كه در جامعه مهم هستند كه افكار عمومي به سوي آنها جهت گيري مي كند و هر پرسش از اين افراد مي تواند براي بسياري از مردم نقاط تاريكي را روشن سازد . اما تا امروز آنچه ديده ايم قريب به اتفاق كساني بوده اند كه تحت هيچ شرايطي از چنان جايگاهي برخوردار نيستند .آنچه هنوز هم اميد به اين مجموعه را در دلمان روشن نگاه مي دارد . سابقه ايست كه از نجفي در اجراي برخي برنامه سراغ داريم و تكه هايي كه گاهي در برخي از گفتگو هاي صندلي داغ از او مي توان ديد .و اينكه آيا مي شود روزي از شدت سرماي اين صندلي راحت شد !در پاسخ بايد گفت كه صندلي داغ از آن جمله برنامه هايي است كه مي توانست و مي تواند ، يكي از پر طرفدارترين و پر سر و صدا ترين برنامه هاي تلوزيوني تاريخ سيماي ما باشد . اگر قدري جسارت ، استقلال و صراحت را دستمايه قرار دهد و صد البته اگر نجفي فقط خودش باشد نه كس ديگري