درباره فریاد مورچه ها
راست هم می گویند.مخملباف دهه شصت با دهه هشتاد از زمین تا آسمان تفاوت کرده است.او که روزگاری پرچم دار سینمای ایران بود اکنون پرچمدار سینماگرانی می شود که جنسیت را دوباره وارد سینما می کنند.او که زمانی با نامه درخواست اعدام فیلم سازانی چون بیضایی به میدان می آمد اکنون گوی سبقت را در خلق صحنه های تازه از آنها می رباید.
با این همه تغییر چند سالی بود که کمتر از محسن مخملباف می شنیدیم.حضور در افغانستان و تاجیکستان او را از فضای ایران دور کرد.گنگ خواب دیده حالا دیگر به واقع گوشه نشین شده بود.یا شاید نشده بود؟ هان؟! نه گویا نشده بود. او در همه دو سه سال اخیر فعال بود.برای فرزندانش طرح می زد.حتی به جای آنها دکوپاژ می کرد.اما کارش دیده نمی شد.فیلم هم ساخت.باز هم دیده نشد.برای محسن مخملبافی که زمانی قرار بود سینمای ایران را رهبری کند دیده نشدن بدترین عقوبت بود.پس باید برای رفع این مصیبت فکری می کرد.اینجا بود که او مجبور شد از روش های هالیوودی سود ببرد. شاید هم مجبور نه ، که از سر اشتیاق این کار را کرد.سر صحنه فیلم سمیرا دخترش نارنجکی منفجر شد که شش نفر مجروح در پی داشت.مخملباف اما اینگونه هم به سر خط خبرها نیامد.تلاش بیشتری می بایست.آخرین تیر را هم در کن رها کرد.او که برای شرکت در شصتمین دوره جشنواره کن به فرانسه آمده بود آشکارا اعلام کرد اگر بلایی سرش بیاید کار حکومت ایران است. محسن مخملباف که روزگاری نه چندان دور حکومتی ترین فیلمساز ایران بود اکنون حکومت را دشمن خود می دانست.باز هم مخملباف را هیچ کس جدی نگرفت.شاید برای جدی گرفتن حرف نمی زد.شاید داشت از خودش و گذشته اش فرار می کرد.فرار را سال ها پیش آغاز کرده بود.منتقدان سینمایی می گویند مخملباف در فیلم های جوانیش از سه چیز فراری بود ؛ جنسیت و عشق و سیاست.مخملباف بعد ها درباره عشق و سیاست فیلم ساخت و با ورود به جنسیت در فریاد مورچه ها این تریلوژی را تکمیل کرد.مخملباف از زمانی که به این سه وادی وارد شد فرار را آغاز کرده بود.مخملباف از وقتی شب های زاینده رود را ساخت فراری شده بود.
+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر ۱۳۸۶ ساعت 3:55 توسط محمدرضا خالقی زاده
|