افرا زیر برف
فردوسي: بزنيد مرا - سنگپاره و تپانچه و تازيانههاي شما بر من هيچ نيست. آخر من شما را نستودم و پدران شما را از گمنامي به در نياوردم. من نژاد شما را كه بر خاك افتاده بود دست نگرفتم و تا سپهر نرساندم. شما را گنگ ميخواندند و من شما را از هوش و هنر سر برنيفراختم و پارسيِ پدرانتان را كه خوارترين ميانگاشتند، زبان انديشه نساختم. تركههاي شما مرا نوازش است و دوالها پر سيمرغ. من چهرهي شما را كه ميان توري و تازي گم بود آشكار نكردم و سرزمين از دست رفتهي شما را به جادوي واژهها بازپس نگرفتم و در پاي شما نيفكندم. بزنيد - كه تيغ دشمنم گواراتر پسش دشنام مردمي كه برايشان پشتم خميد و مويم به سپيدي زد و دندانم ريخت و چشمم نديد و گوشم نشنيد.
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی ۱۳۸۶ ساعت 17:32 توسط محمدرضا خالقی زاده
|